تبليغاتX
برای او مینویسم

برای او مینویسم

JOZzZ TO TaMoOoMe DoNYaaaaaa PaaaaaaaaaaaaR

من خوشبختم...

تو در كنارمی و من خوشبختم 

 دستانت در دستهای من است و من خوشبختم

آری من خوشبخترین بنده ی خدایم

آری من خوشبختم

خوشبختم كه خدا تورا به من داده است

خوشبختم كه عاشق تو ام

خوشبختم كه عاشق منی

خوشبختم كه مونسم تویی

خوشبختم كه مرهم دل شكسته ام تویی

خوشبختم كه تنها نیستم

 و تو و پروردگارم كنارم هستید 

ما باهم خوشبختیم چون ما همدیگر رو داریم

.

من خوشبختم

چون تورو دارم مسعودم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

بزرگی تو و کوچکی من

همیشگی عزیز همیشه های من !

دیروز کنار همه ی آشفتگی های ذهنم ۰۰۰ هم ردیف

 همان احساسهای لطیف اندازه های تو را وجب میگرفتم

گفتم اگر اندازه ی قد تو از همه بلندتر نیست پس چگونه بدون ایستادن روی بلندترین نردبان

دنیا دستهایت به آسمان میرسد وستاره  می چینی و  لا به لای موهای من پنهان

میکنی؟

اگر شبیه  آدمهای پررنگ و هزار رنگ هستی پس چرا رنگ تو از زلالی آب یک

 لیوان شیشه ای  تمیز شفاف تر است؟

اصلا اگر از ماه نیامده ای پس از کجا معنی همه ی آوازهای گلهای سرخ را می شناسی؟

۰

۰

۰

عزیزکم !

فقط نمی دانم با این همه بزرگی چگونه در همه ی کوچکی من جا شده ای ؟!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

بالاخره رسیدیم...

سلام

سلام سلام سلام

دوستای گلم اومدم یه خبر داغ بدم بهتون

***من به عشقم رسیدم***

***من به مسعودم رسیدم***

باورتون میشه؟؟؟؟؟؟؟

**********************************************************

از خدا میخوام همتون به آرزوهاتون برسین

از خدا میخوام کسی تنها نباشه

از خدا می خوام اگه۲ تا عاشق به هم رسیدن با حرف دیگران زندگیشون نپاشه

از خدا میخوام منومسعودم حتی اگه فقیرانه زندگی کنیم به عشق هم و روی پای خودمون

ادامه بدیم که منتی رو سرمون نباشه

از خدا میخوام که همیشه یادمون پر از عشق به خدا باشه...

بچه ها خدا خیلی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی بزرگه

ما خیلی سختی کشیدیم خیلیییییییییییییی ولی اول با کمک خدااااااااا و

بعدش به همت خودمون بالاخره موفق شدیم به آرزومون برسیم...

دوستای گلم پول همه چیز نیست عشق همه چیز نیست

این صداقت و صمیمیته که همه چیزه

که وقتی رفتیم تو زندگی مشکلامونو با صداقت به همدیگه بگیم تا حلش کنیم.

واسه همتون آرزوی خوشبختی میکنم...

فکر کنم این آخرین مطلب وبلاگم باشه

واسه منو مسعود دعا کنید که خوشبخت بشیم

فعلا بای

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

تولد عشقمون

سلام...

عزیز دلم اومدم از آغاز بنویسم از شروع ٬از تولد٬ ازتو ٬از خودم ٬از زندگی ٬از دلدادگی ٬از عاشقی ٬ از با هم بودن و  یکی شدن با هم رفتن و جدا نشدن...

یکسال شمسی گذشت. امروز عشق من و تو یکساله شد. باورت میشه مسعود؟ همین موقع ها بود که پر بودم از تردید و دودلی از سردرگمی٬ولی الان بزرگترین آرامش دنیا رو دارم.نمی خوام توضیح بدم.این روز روزیه که هر دومون خوب می دونیم تک تک ثانیه هاش همیشه تو خاطرمون میمونه کارمن هم راحتتر میشه چون توصیفش سخته فقط میخوام یه چیزو بگم که اگه خدا بخواد دو تادل به هم پیوند بخوره می خوره همونجور که منو عاشق و دلداده ی تو کرد.

مسعودم خیلی دوستت دارم بیشتر از اونی که فکرشو بکنی...

توصیف عشق مثل توصیف دریاست هر چه قدر از عظمت و بزرگیش بگی بازم از حس کردنش دوری ٬باید ببینیش ٬ لمسش کنی و حتی توش غرق شی تا بفهمی دریایی که می گن اینه درست مثل عشق ٬٬٬ تا قبل این فکر می کردم عشق خوبه از عاشقا خوشم میومد ولی هیچوقت عظمتشو درک نمی کردم اما تو بزرگترین عشق دنیا رو به کامم کردی تو تصورم هم نمی گنجه کسی اندازه ی تو مهربون باشه عاشق باشه و...

 نیازی به تست عشق نیست مسعودم٬ این باور با من عجین شده دیگه ازم جدا شدنی نیست . گاهی حتی فکر می کنم خوابم٬همه ی این یکسال خواب و رویا بوده ولی بعد می بینم

نه خوشبختی من واقعیه

داشتن مهربونترین مرد دنیا واقعیه

هر چی بنویسم و بگم کمه ٬ منم بخوام بنویسم کم میارم کاش یه چیزی تو این دنیا بود که

می تونستم بهت بگم اندازه ی اون دوستت دارم

ولی حتی خود دنیا هم با همه بزرگیش واسه گفتن اندازه عشق من

خیلی خیلی کوچیکه فقط می گم

 دوستت دارم به اندازه ی خود دوست داشتن

 ******************************************************

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد میزنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونمو یکجا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به کامت می کنم

می برمت یه جای دور میشم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یه رنگی پرنور

روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت می کنم

دنیا ها رو فدای اون چهره ی ماهت می کنم

هر چی که باختی پای من هر چی که بردم مال تو

دفتر شعر پیرمو وقتی که مردم مال تو

 

تولد یک سالگی عشقمون مباااااااااااااااارک

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

تقدیم به زندگیم دنیام نفسم و ...

با تو که آشنا شدم از همون اول با بقیه فرق داشتی .

یه جور دیگه بودی .یه آدم خاص .

نه اهل تظاهر بودی نه اهل دروغ و نه اهل حرفای آنچنانی .

یه غرور خاصی تو حرفا و نحوه ی برخوردت بود.

چه جوری بگم؟؟؟؟؟!!!!! 

یه جورایی به نظرم خیلی جذاب می اومدی آخه هیچ وقت از گفتن واقعیت ترسی نداشتی .

شخصیت متین و محجوبت منو بیش از پیش مجذوبت کرد .

خیلی خوب بودی اونقدر خوب که گاهی وقتا دلم واسه خودم می سوخت .

شاید خنده دار باشه اما تو اصلا بلد نبودی بد باشی .

روزای اول آشنایی همیشه پیش خودم میگفتم مگه می شه یه انسان توی این دوره

 این همه پاک باشه!!!!!

این همه محجوب باشه!!!!! این همه خوب باشه ...اما تو همونی بودی که نشون می دادی .

 

همونی که فکر میکردم تودنیا وجود نداره .

همونی که فکر می کردم از مادر متولد نشده .

همونی که یه عمر دنبالش می گشتم و پیداش نمی کردم.

 

اما دیدم تو هستی و با همه ی صفات یه انسان وجود داری ...

تومثل یه فرشته بودی .یه فرشته که به جای آسمون خونه نشین دل من شدی .

(به خاطر همه چی ازت ممنونم دنیام)

شاید بعضی ها فکر کنن دارم در مورد تو اغراق می کنم

و یا شاید چون عاشقتم احساس میکنم که از همه بهتری!!!!!!

اما من می گم : دل پاک پاکه.......... طینت آسمونی آسمونیه ......... احساس نجیب نجیبه .....

و هیچ چیزی نمی تونه اینا رو از تو بگیره ، چون همه ی اینا تو خون و رگته

و ازت جدا نیستن ..

نمی دونم خدا چند تا از فرشته هاشو از آسمون می فرسته پایین تا مهمون دل آدمای زمینی شن .

اما من مطمئنم که تو یکی از بهترین هاشون هستی که از خوش اقبالی نصیب دل من شدی .

مسعودم ، دیگه دوست ندارم حتی یک ثانیه هم ازت جدا بمونم.

می دونی عزیزم ...

 از همه ی چیزای خوب این دنیا فقط تو رو می خوام

و آرزوی داشتنت همیشه مثل یه نیاز همراه منه ...

می دونم لیاقت تو خیلی خیلی بیشتر از این حرفاست!!!

دل آسمونی تو کجا ؟؟؟؟؟ قلب زمینگیر من کجا؟؟؟؟؟؟؟

 

 فکر میکردم گرفتن دوباره ی دستای پر مهرت محاله ولی ممکن شد...

فکر میکردم که سر گذاشتن رو سینه ی مهربونت تا وقتی که قلبم میتپه نشدنیه ولی شد ...

فکر میکردم حس کردن نفس های گرمت رو گونه هام تا وقتی که نفس میکشم یه رویای شیرینه

ولی رویام به حقیقت پیوست...

فکر میکردم پر کردن آغوشم از عطر تنت تا وقتی که زنده ام یه آرزوی دست نیافتنیه ولی شد.

دوستت دارم زندگی من

قول میدم که تااااااااااااااااااااااااااا همیشه کنارت بمونم دنیام

امیدوارم لیاقت عشق تو رو داشته باشم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

تقدیم به عشقم M

بهترينم

دوستت دارم مثل خود دوست داشتن

به تازگي اش

به مانند اولين روز

به تازگي اولين نگاه

و به شيريني همان اولين بوسه

........................

عزیزم این مطلبو یادته؟؟؟

نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۲۷ بهمن تو وبلاگم...

حالا یادت اومد؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

؟؟؟؟؟؟

میدونستی؟؟؟...

همه عاشقا دنیاشون مثل من و تو قشنگه...

پس چرا دنیا اینقدر زشته..؟!

اگه همه مردم میگن عاشقن؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

تقدیم به عشقم M

من این آهنگ رو خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم

بپسندین...

.............................

دوستم داشته باش ، بادها ، دلتنگ اند

دستها ، بيهوده ، چشمها ، بيرنگ اند

دوستم داشته باش ، شهرها می لرزند

برگها می سوزند ، ياد ها می گندند

باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز

آشتی کن با رنگ ، عشق بازی با ساز

دوستم داشته باش ، عطر ها در راهند

دوستت دارم ها آه چه کوتاهند

 

دوستت خواهم داشت

بيشتر از باران

گرمتر از لبخند

 داغ چون تابستان

 

دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد

ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد

دوستم داشته باش ، عطر ها در راهند

دوستت دارم ها ، آه ، چه کوتاهند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

تقدیم به عشقم M

معناي زنده بودن من

با تو بودن است

نزديك،دور،سير،گرسنه،رها،اسير،دلتنگ،شاد

آن لحظه اي كه بي تو سرآيد مرا مباد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

خدایا

خدایا من که شرمنده شدم..

 اینقدر که خواسته امو تکرار کردم...

 تو خسته نشدی ..

 اینقد منو دست به سر کردی؟؟!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

عزیزم

عزیزم ..

مقصر من نیستم که این شب ها نبودنت بدجور تو ذوق میزنه ..

به خاطر ِ این شباست ..

که بی نهایت طولانی و حال به هم زن شدن!

خسته میشم بعضی وقتا ..

از بی تو بودن!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  | 

طنز

يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!

 

نتيجه ی اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزانه جووووون  |